دختر خاله سکسیم نوريه رو بستم به تخت و تا صبح گائیدمش

سوسن جعفری-مرا آفرید آن‌که دوستم داشت , سوسن جعفری-مرا آفرید آن‌که دوستم داشتبه طرف اتاقی برگشت که آتش آنجا بود و شام شب‌ش هم روی اجاق بود. این‌بار به صدای بلند حرف زد و گفت: «آخه تو رو خدا چطور یه مرد سیاه‌پوست بیاد بیفته رو دست و پای یه… , به طرف اتاقی برگشت که آتش آنجا بود و شام شب‌ش هم روی اجاق بود. این‌بار به صدای بلند حرف زد و گفت: «آخه تو رو خدا چطور یه مرد سیاه‌پوست بیاد بیفته رو دست و پای یه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *