گی من و دادگر

 
زند گی یعنی امید وحرکت – (درِمهر(آتشکده-(1٢) , شعر نو : سید علیرضا دادگر حسینی – سحر , شعر نو : مستانه دادگر(ماهور) – دگمه های بهارم , سخنرانی و شعرخوانی علی رضا پنجه ای در مراسم جشن چهارساله گی مجله ی… , درگاه رسمی اطلاع رسانی فعّالیّـت های علمی پژوهشی دکتر رضا دادگر , زند گی نامه کرامات و معجزات معصومین (ع) , شـــعر مقــاومت و چگــونه‌گی

ن در افغــانســتان (بخش سوم) , خسرو دادگر آهنگ موزیک ویدیو و آلبوم ها-دانلود آهنگ جدید موزیک سال , دادگــــــــــــر , شعرناب – یک روسری قرمز شعری از مستانه دادگر (ماهور)-شعرناب وب سایت…دوست دارم فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد من آن شیر دل دادگر دوست دارم جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت فزونترش… , . جز یاسمن ولاله ب “منتظرم که روزی بختم به من بسازد” شاعر فرزین مرزوقی فرزین مرزوقی منتظرم که روزی بختم به من بسازد آسان شود نگاهت دوریت به من ببازد کنج ردای گیسوت… , الرحیم » خوشا آنان زخود بیگانه گشتند چو مجن شب های اجابت شاعر فاطمه جمشیدی(یکتا) فاطمه جمشیدی(یکتا) من وآه سحر گاهی شب است ودرد تنهایی خدایا یک نظر فرما کنم دل را اهورایی… , فرهنگی، هنری و تاریخی دادگر، دیروز، بیست و نهم مهر ماه، چهارمین سالگرد تاسیس خود را با حضور شاعران، نویسندگان و هنرمندان گیلانی جشن گرفت. نوشته شده در شنبه سی ام مهر… , برنام های علمی طبق سنت حسنه ای از سوی برخی افراد حقیقی و حقوقی، پیام های قدردانی و سپاس به مناسب این خدمات علمی صادر شده است. ضمن ابراز خوشحالی، سپاسگزاری و اعلام آمادگی… , مندان خاصّ آن بزرگوار بود، مى گويد: روزى پيامبر اسلام به من فرمود: ((پس از من كسى از خاندانم را خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى… , شعر فارسی دری نگاه کنیم، این پرچم شکوهمند را بر شانه های بزرگ حنظلۀ بادغیسی می بینیم که از همان اوایل سدۀ سوم هجری تا روزگاران ما راه پیموده و پیوسته آزادی، آزاده گی… , کانال تلگرام دانلود آهنگ دانلود آهنگ خواننده خسرو دادگر بیوگرافی بیوگرافی خسرو دادگر آهنگ جدید تک آهنگ ها آهنگ های بیشتر دانلود آهنگ خسرو دادگر – بی تو تنهام دانلود آهنگ… , گفت من یک پرونده نزد شما داشتم که در زمان رسیدگی برایم قرار بازداشت موقت صادر کرده بودید و مدتی مرا بازداشت کردید، نهایتاً پرونده ام رسیدگی شده و رای دادگاه صادر وکارم… , چون صبحی پاک و باکره به آغوش قلم میسپارد واژه های هراس از خدایی میگویند که پشت برگهای زرد تاریخ خوابش برده و من هر چه که داشتم و دارم را در استخوانهای لخت هفت سالگی ام…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *